منِ سردرگم، گاهی خیلی آشفته گاهی خیلی خوشحال، منِ پس فردا مدافع، منِ قلمیخ زده، منِ پستها را پیشنویسکننده، من ـی که دوباره غریب شده ام ... شاید هم غریب ـتر
منِ چــهارده فــروردین هــزار و سیصـد و نــود و شش، کمتر از 48 ساعت مانده تا دفاع کارشناسی ارشد ...
* و البته من ـی با 36 ستاره روشن این با
چه روز خوبی بود این 16 فروردین 96... دوستای خوب، ارائه بدون استرس، خانواده خوب، استادِ دفاع کننده از دانشجو!!، داورای با شخصیت (هرچند داور داخلی خیلی سوال کرد اما اون وقتی که استادم بهش تیکه انداخت که "دکتر عید بیکار بودیا " حسابی دلم خنک شد :)) ) ... خدایا شکرت به خاطر روزی که انقد خندیدم که عضلات